يوسف فاطمه
هرکس در آنچه فراگرفته نيک بينديشد، دانشش را استوار کرده است و آنچه را نفهميده بفهمد . [امام علي عليه السلام]
 
 

اين هم واسه اونايي که از فاير وال کنکور عبور کردن کليک کن ضرر نميکني!!!



قبولي در کنکور مبارک!!!


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:59 صبح
 

فقط بازش کنيد ضرر نميکنيد ولي يکم طول ميکشه بايد صبر کنين!!!


آهاي رييس خوشکلا جديد!!!


 


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:59 صبح
 

سلام به شما کاربر عزيز:


ضمن خوش آمد گويي به تو اگر مايل به داشتن ???مگا بايت فضاي رايگان در پرشين گيگ هستيد من تعداد محدودي دعوتنامه جهت ساختن سايت رايگان دارم در قسمت نظرات خود را معرفي کنيد و پست الکترونيک(آيدي)خود را به شکل کاملا صحيح وارد کنيد و براي من ارسال کنيد.


من در اسرع وقت دعوتنامه را براي ميل شما ارسال ميکنم و شما در قسمت بالک آن را مي يابيد.


مدير سايت :وحيد


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:59 صبح
 

هر زماني که احساس ميکنيد تنهاترين آدم روي زمين هستيد مطمئن باشيد فردي در گوشه اي از دنيا انتظار شما را ميکشد.



وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:52 صبح
 

جديد ترين آلبوم محسن يگانه در قالب فلش


کليک کن !!!محسن يگانه(گيرم بازم بيايي)


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:52 صبح
 

سلام به همگي دوستان من ديگه زود زود نميتونم آپ کنم چون دارم ميرم مدرسه دوباره درس و کلاس شروع ميشه



ناراحت نباشين هفته اي يبار آپ ميکنم هر هفته منتظر من باشيد خيلي دوستون دارم دلم براتون خيلي تنگ ميشه مخصوصا آقا وحيد وديگر دوستان خوبم.خوش باشيد هميشه


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

سلام من برگشتم واي جمعه چقدر دير رسيد بابا جونم به لبم رسيد!


نميخوام بگم که قدر يه دنيا دوستت دارم...
چون دنيا يه روز تموم ميشه... نميخوام بگم که مثل گلي
...
چون گل هم يه روز پژمرده ميشه...


نميخوام بگم که سياهي چشمات مثل شبهاي پر ستاره اس...
چون شب هم بالاخره تموم ميشه...


نميخوام بگم که مثل اب پاک و زلالي...چون اب که هميشه پاک نميمونه...


نميخوام بگم که دوستت دارم...
چون منکه اصلا دوستت ندارم
...
بلکه من عاشقتم...


چقدر سخته هر لحظه با تو بودن اما از تو دور بودن


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

خيلي چيزها مي خواهم بگويم .


مي خواهم بگويم مي شود از دور(!)هم دوست داشت...!


ميتوان بدون داشتن (!)هم دوست داشت


ساده تر بگويم:


*ميشود ساده تر هم دوست داشت...*


دور از هياهوي خواستن...


دور از هياهوي داشتن...


دور از هياهوي خواستن و نداشتن...نرسيدن...


دور از هياهوي رسيدن و بعد تلاش براي ماندن تا هميشه!


*مي توان از دور هم دوست داشت*


دور از هراس از دست دادن...


دور از هراس تنها ماندن ناگهاني...


حتي دور از او که خواستني ست...


*مي توان از دور هم دوست داشت *


باور کن بدون خواستن و رسيدن هم ميشود ...ميشود...


بدون خواستن ،بدون رسيدن،بدون ماندن...حتي بدون او


مي توان از دور تا هميشه دوست داشت.


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

يادت هست که چه ارام ....و بي بهانه از کوچه پس کوچه هاي دلم گذشتي..!
و پا به کلبه کوچک احساسم گذاشتي!؟

يادت هست که گفتي : تمام اسمان من خلاصه در چشمان توست!
هيچ مي داني که اسمان تو اين روزها بارانييست..!!؟

مي دانستم که دوريت سخت است....اما نه تا اين اندازه!!
به خدا با رفتنت بار ديگر در خود مي شکنم
...
نگذار ديگران .....شاهد شکستنم باشند!


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

چه سرنوشت غم انگيزي


که کرم کوچک ابريشم


تمام عمر قفس مي بافت


ولي به فکر پريدن بود


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

تا شاخه گل برات ميفرستم ?تاش طبيعي يکيش مصنوعي


يه کارتم ميزنم بهش که رو کارت نوشته تا وقتي آخرين گل خشک نشده دوست دارم.


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

من و تو کوهيم
سربلند و پر غرور
حيف که از قديم گفتن:
کوه به کوه نميرسه ...


ولي:


از قديم گفتن کوه به کوه نميرسه


اما آدم به آدم ميرسه


خدا رو شکر منو تو آدميم!


مي گن عشق معجزه مي کنه!
اصلن رسوندن دو تا کوه که کاري نداره واسش

حيف
حيف که ما دو تا آدم شديم!
زياد رو حرف قديميا حساب کرديم! نه؟


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

وقتي بارون مياد هر چند تا قطره بارون رو تونستي بگيري


تو منو دوست داري و هر چند تا رو که نتونستي بگيري من تو رو دوست دارم.


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

ميگن شيشه ها احساس ندارن


اما وقتي روي شيشه بخار گرفته اي نوشتم:


دوستت دارم


آرام گريست.


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح
 

دفتر عشق که بسته شد ديدم منم تموم شدم


خونم حلال ولي بدون به پاي تو حروم شدم


اوني که عاشق شده بود بد جوري تو کار تو موند


براي فاتح دلت حالا بايد فاتحه خوند


تموم وسعت دلو به نام تو سند زدم


غرور لعنتي مي گفت بازي عشقو بلدم


از تو گله نمي کنم از دست قلبم شاکي ام


چرا گذشتم از خودم چرا غرق تاريکي ام


دفتر عشق که بسته شد ديدم منم تموم شدم


خونم حلال ولي بدون براي تو حروم شدم


دوست ندارم چشماي من فردا به آفتاب وا بشه


چه خوب ميشه تصوير تو آخر ماجرا بشه


دست و دلت نلرزه بزن تير خلاصو


از اون که عاشقت بود بشنو اين التماسو


وحيد ::: جمعه 10/9/1385::: ساعت 7:45 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 32
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15333
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ