عيد سعيد غدير را به همه تبريک ميگويم
کدام ستاره گواه آغاز تو بود 
که جراحت بال پرستو در اعتماد دستهايت التيام مي يافت
درخت ترس تبر را از ياد مي برد 
چه خوب بودي اي نازنين وقتي کنار دلتنگي ام مي نشستي
چونان کبوتري بر شاخه هاي خالي پاييز و تمام نياز
مرا به عشق با صلابتي شاعرانه عاشقانه آواز مي دادي آه چه خوب بودي اي نازنين
از پنجره کوچک تنهاييم با تو حرف مي زنم از پشت داوارهاي سنگي 
با قايق غم هايم در رودخانه اشکهايم براي يافتن تو تا انتهاي ظلمت پارو مي زنم
چشمان مهربان تو از لابه لاي شهر ستاره باز هم قصه اميد را مي گويد
اما قلب کوچک من سالهاست که حرفهاي شاد را در کوير خود نديده است
از خود خانه و سر پناهي ندارم و در آرزويش هم نيستم
اما متن جان آرزوي من اين است
که خانه اي در دل آسمان داشته باشم اگر چه به مساحت يک قلب باشد
چه قدر دوست داشتم تمام دلتنگي هاي اين روز ها را با کسي تقسيم مي کردم
و يا کسي بود براي گوش دادن و درد دل کردن بماند
که آنقدر فاصله زياد شده که هرچه فرياد مي زنم
گويا صدايم را نه تو مي شنوي و نه هيچ کس ديگر 
