يوسف فاطمه
هيچ کس به لاغ نپرداخت جز که اندکى از خرد خود بپرداخت . [نهج البلاغه]
 
 


رضا هلالي:اگه پر جرم و تقصيرم دانلود کنيد!


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12443.wma


و


آرزومه که زير علم بميرم:


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12444.wma


و


روزي روزگاري


http://rivasblog.com/uploads/b/B/11925.wma


و


کليپ سالار کربلا 


 http://rivasblog.com/uploads/b/B/11927.wmv



وحيد ::: جمعه 13/11/1385::: ساعت 12:30 عصر
 

باز هم پژواک گام کيست اين ؟ برعلم ها موج نام کيست اين ؟


عقل‌ها مست جنون کيستند ؟ عشق ها گريان خون کيستند ؟


بر علم‌ها پاره‌هاي دل چراست ؟ موج نام يا ابا فاضل چراست ؟


کوچه ها از دسته ها يک دست شد باد از بوي علم ها مست شد


اندک اندک بوي مستان مي رسند اندک اندک بت پرستان مي رسند


کوچه‌اي از سينه هاتان واکنيد نک بتان با آبدستان مي‌رسند


دف زنان ، رقصان و واويلا کنان نرم نرمک بند گيسو واکنان


جانشان خم هاي پر خون آمده مويشان رگهاي بيرون آمده


بي‌خبر از بندها ، پيوندها دور اندازند ، گيسو بندها


بي‌خبر از عقل‌هاي خانگي عشق مي‌ورزند با ديوانگي


تکيه در بوي شهادت ، بوي خون موج گيسو ، موج رگ ، موج جنون


يک طرف بوي علم ها مي وزد يک طرف طوفان غم‌ها مي‌وزد


بازهم پژواک گام کيست اين ؟ برعلم‌ها موج نام کيست اين ؟



وحيد ::: پنجشنبه 12/11/1385::: ساعت 2:44 صبح
 

شور به پا مي کند خون تو در هر مقام مي‌شکفم بيصدا در خود هر صبح و شام


باده به دست تو کيست ؟ طفل جوان جنون پير غلام تو کيست ؟ عشق عليه السلام


در رگ عطشانتان ، شهد شهادت به جوش مي‌شکند تيغ را خندة خون در نيام


ساقي بي دست شد خاک زمي مست شد ميکده آتش گرفت سوخت مي و سوخت جام


بر سر ني مي برند ماه مرا از عراق کوفه شود شامتان ، کوفه مرامان شام


از خود بيرون زدم ، در طلب خون تو بندة حرّ توام ، اذن بده يا امام


عشق به پايان رسيد ، خون تو پايان نداشت آنک پايان من در غزلي ناتمام



وحيد ::: پنجشنبه 12/11/1385::: ساعت 2:37 صبح
 

در محرم سينه ها غرق ملالي ديگر است جاري از چل چشمه دلها زلالي ديگر است


با حلولــش برنخيــزد جز فغان از عاشقان طاق ابروي محــرم را هلالــي ديگــر است


بس که لحظه لحظه‌هايش سرخ و عاشورايي است سير شيون کردنش امر محالي ديگر است


لحظه‌اي با لحظه‌هايش اشک حرمان ريختن نيست ناممکن ولي محتاج حالي ديگر است


ماتمش اطفال را سازد چو زالان سوگــوار درغمش هر شيرخواري شير زالي ديگر است


چند روزي با علم ني اسبها را هي کنند کودکان را در محرم قيل و قالي ديگر است


هيچ کس چون ما نگيرد ماتم اين ماه را با محرم شيعيان را اتصالي ديگر است


تشنه يک سينه‌ي سيرم، مرا بسمل کنيد بال بال مرغ بسمل، بال بالي ديگر است


عزتي گرهست جز هيهات منَ الذِله نيست درس عشق آموختن کسب کمالي ديگر است


هرچه داريم از حسين(ع) و عشق او داريم ما کربلا اي کربلا اي کربلا اي کربلا



وحيد ::: پنجشنبه 12/11/1385::: ساعت 2:33 صبح
 

سلام خيلي ها خواستن يه عکس کم حجم و زيبا براي بک گراند بزارم:



روي لينک زير کليک کنيد خيلي زيبا و سريع لود ميشه:


http://www.parsiblog.com/PhotoAlbum/vzmc/13.JPG


 


وحيد ::: دوشنبه 9/11/1385::: ساعت 10:35 صبح
 

خوني چکيد و حنجرة خاک جان گرفت بغضي شکست و دامن هفت آسمان گرفت


آ بــي که دستبــوس عطش بود شعلــه زد آتش، سراغ خيمة رنگيــن کمــان گـرفت


ا بــري براي گريــه نيامــد ولـي ز سنــگ خون، غنچه غنچه خاک تو را در ميان گرفت


اسبي ز سمت علقمه آمد » دگر بس است تيـــري امـــام آينــه‌هــا را نشـــان گرفت


مانده است در حکايت اين سوگ، شعر من چندان که جسم سوخت و آتش به جان گرفت


از آخرين شراره چنين مي رسد به گوش: بايــد تقــاص عافيــت از کوفيــان گــرفت



وحيد ::: دوشنبه 9/11/1385::: ساعت 10:30 صبح
 

اي که از قتلت زمين و آسمان بگريسته


سينه و دل خون شده روح روان بگريسته


جمله کون و مکان چون قالبند و جان تويي


لا جرم در ماتمت کون و مکان بگريسته


ني همين ما خاکيان بهر تو گريانيم و بس


بلکه اهل آسمان با حوريان بگريسته


ماهي اندر بحر و آهو در بيابان زار زار


مهرو ماه و جمله عالم بگريسته



وحيد ::: جمعه 6/11/1385::: ساعت 5:49 صبح
 

اينجا قدم قدم ، همه پيچيده بوي تو
بوي نگاه زينب و بوي گلوي تو
شنهاي شعله ور شده را لمس مي کنند
انگشت هاي القمه در جستجوي تو
اسلام را قدم زده اي سوي کفرشان
کفار قبل از اين که بيايند سوي تو
!
تو ماندي از زمين و نماندي از آسمان

خون از گلوت رفت و نرفت آبروي تو
من دارم آب مي شوم از شرم ؛ آن زمان ـ
حتي نبوده آب براي وضوي تو
جز آسمان براي تو جايي نمانده بود
آنجا که کفر مي وزد از چارسوي تو ...



وحيد ::: جمعه 6/11/1385::: ساعت 5:47 صبح
 

هرکه از عشق تو ديوانه نشد عاقل نيست عاقل ان است که از عشق تو ديوانه شود



وحيد ::: جمعه 6/11/1385::: ساعت 5:44 صبح
 

همه دين و عقل و هوشم ،همه را به باد دادي زکدام باد ساقي به من خراب دادي





وحيد ::: جمعه 6/11/1385::: ساعت 5:41 صبح
 

کاش فرياد مسلم را برسر دارالاماره مي شنيدي ارباب


کاش عزم اين سفر نمي کردي


روزها از پس هم مي گذرند و بوي عا شورايت مي آيد


کاش مي توانستم راه را بر گذر زمان ببندم تا عاشورا روزي دوباره دل زمانه را نلرزاند


ناله هاي جانسوز زهرا هنوز به گوش مي آيد ....


تاب ندارم گل نرگسمان را ببينم که هر عاشورا درعزاي جدش بي تابي مي کند...


و خاک کربلا را بينم که از تداعي لحظه دويدن کودکانت با پاهاي


خونين دوباره رنگ خون به خود بگيرد


حسين جان کاش زمانه مي توانست فرياد مسلم گونه ما را به تو رساند که :


حسين جان ازکوفيان بگذر که آنان با شمشيرهايشان پذيراي تو خواهند بود!



وحيد ::: جمعه 6/11/1385::: ساعت 5:37 صبح
 

کربلا ...بياباني بودي پر ز سکوت و تنها صدايي که ممکن بود سکوت تورا بشکند عبور قافله اي بود


فقط نه روز مانده...صداي زنگ قافله ...از تو بيابونا مي آد


کربلا !مي شنوي؟صداي پاي اشتران را !کاروان حسين است...مهمان عزيزي خواهي داشت


زاده زهراست سالار زينب است...کاروان ماتم است...به سوي قتلگاه خويش مي آيند


صداي تپش قلب زينب را مي شنوي؟هر قدمي که کاروان به تو نزديک مي شود زينب بي تاب تر مي شود


ديگر رنگ سکوت را به خود نخواهي ديد


کربلا تو با حسين کربلا گشتي ...خون اصغر ...خون اکبر ...خون عباس است که تو را کربلا کرده است


کربلا ...شب جمعه است...امشب مادرمان را چگونه پاسخ خواهي داد؟


شب هاي جمعه فاطمه ... با اضطراب و واهمه ...آيد به دشت کربلا ...گردد به دور خيمه ها


گويد حسين من چه شد.!! ...نور دو عين من چه شد...کو اکبرم ...کو اصغرم...کو عباس آب آورم


به فدايت مادر که هر عاشورا در عزاي حسينت مويه مي کني


عالمي در عزاي حسينت بنشسته و دل همگان آواره کربلايش گشته...


مادر سينه زنان حسينت در حسرت اينند که محرمي را در بين الحرمينش بر سينه و سر بزنند ...


نبوديم تا به کنارش شمشير بزنيم ...اما تا عمر داريم در عزايش بر سينه و سر مي زنيم



وحيد ::: جمعه 6/11/1385::: ساعت 5:32 صبح
 

 دلم تنگه


بي قراره...براي بهشت نه اون بهشتي که خداي من وعده کرده


بهشتي که تخت شاهي ارباب دو عالم رو اونجا گذاشتند بهشتي که نهرش فراتست


بهشتي که تمام صفايش به خيابون بين الحرمين و ميدون مشکشه


همون بهشتي که عطر سيب داره


دلم تنگه...به فرياد دلم برسيد...آهاي عشاق الحسينيا که داريد مي ريد کربلا....دل من رو اينجا جا نذاريد


کليپ سالار کربلا دانلود کنيد: http://rivasblog.com/uploads/b/B/11927.wmv



وحيد ::: يکشنبه 1/11/1385::: ساعت 7:40 صبح
 

 حسين آخرين مرجع تقليد عشق


 http://rivasblog.com/uploads/b/B/11927.wmv



وحيد ::: جمعه 29/10/1385::: ساعت 6:19 صبح
 

عشق يعني گفتگو با کربلا سر کشيدن باده از جام بلا


عشق يعني تا سحر دريا شدن مثل يک پروانه بي پروا شدن


عشق يعني سر به زير انداختن درحريم دلبري جان باختن


عشق يعني بر سر دار آمدن بي محابا ديدن يا ر آمدن


عشق يعني پرزدن بي بال وپر ديده را دريا نمودن تا سحر


عشق يعني ديده برخنجرزدن مثل طوطي درقفس پرپرزدن


عشق يعني گم شدن در جام مي راز دل بي پرده بشنيدن زني


عشق يعني خاک پاي خاکيان مي زدن در حلقه ي افلاکيان


عشق يعني مثل يک گل وا شدن فــارغ از بي تابي دنيـــا شـدن


عشق يعني شب نشيني با خدا گفتگو با ناله اما بي صدا


عشق يعني پاي کوبي در منا با صفا دل را نمودن آشنا


عشق يعني ديدن موسي به طور يک جهان بي ناشدن ازبوي ن ور



وحيد ::: جمعه 29/10/1385::: ساعت 5:31 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 36
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15337
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ