يوسف فاطمه
حکمت گمشده مؤمن است . حکمت را فرا گير هر چند از منافقان باشد . [نهج البلاغه]
 
 

تو چه دلربايي


تو چه با صفايي


تو خداي عشق وشه کربلايي


تو حسين زهرا تو امير عشقي


تو عزيز زينب قبله دمشقي


به خدا به جز تو ندهم دلم را که به عشق نابت زده اند گلم را


کرده مجنون مرا چشم و ابروي تو


شده قلبم اسير سر گيسوي تو


حرم عشق تو


قبله راز ما


نغمه ياحسين سوزو آواز ما


عقل ما گرفتي تو به يک اشاره !!


پي روضه هايت گشته ايم آواره


سخن از که گويم که تو بهتريني


برده اي دلم را بس که دلنشيني


در هواي عشقت دل ما پريده


جزتو مولا حسين از همه بريده


به سر کوي تو کرده ايم آشيان


خاک پاي تو را ندهيم بر جنان


به فغان و شوريم همه چون عندليب


چون که حس کرده ايم در ازل بوي سيب


گر که ما عاشق و مست و سينه زنيم


زدودست ارباب ما سبو مي زنيم


ساقي کربلا برده دل از همه


کعبه ما بود گوشه علقمه


وحيد ::: پنجشنبه 10/12/1385::: ساعت 4:0 صبح
 

روزي که در جام شفق مل کرد خورشيد بر خشک چوب نيزه‌ها گل کرد خورشيد


شيد و شفق را چون صدف در آب ديدم خورشيد را بر نيزه گويي خواب ديدم


خورشيد را بر نيزه آري اينچنين است خورشيد را بر نيزه ديدن سهمگين است


بر سخره از سيب زنخ بر مي توان ديد خورشيد را بر نيزه کمتر مي‌توان ديد


در جام من مي بيشتر کن ساق امشب بامن مدارا بيشتر کن ساقي امشب


بر آبخورد آخر مقدم تشنگانند مي ده حريفانم صبوري مي توانند


اين تازه رويان کهنه رندان زمينند با نا شکيبايان صبوري را قرينند


من صحبت شب تا سحوري کي توانم من زخم دارم من صبوري کي توانم


تسکين ظلمت شهر کوران را مبارک ساقي سلامت اين صبوران را مبارک


من زخمهاي کهنه دارم بي شکيبم من گرچه اينجا آشيان دارم غريبم


من با صبوري کينة ديرينه دارم من زخم داغ آدم اندر سينه دارم


من زخمدار تيغ قابليم برادر ميراث خوار رنج ‌هابيليم برادر


يوسف مرا فرزند مادر بود در چاه يحيي ! مرا يحيي برادر بود در چاه


از نيل با موسي بيابانگرد بودم برادر با عيسي شريک درد بودم


من با محمد از يتيمي عهد کردم با عاشقي ميثاق خون در مهد کردم


بر ثور شب با عنکبوتان مي تنيدم در چاه کوفه واي حيدر مي شنيدم


بر ريگ صحرا با اباذر پويه کردم عمّار وش چون ابر و دريا مويه کردم


تاوان مستي همچون اشتر باز راندم با ميثم از معراج دار آواز خواندم


من تلخي صبر خدا در جام دارم صفراي رنج مجتبي در کام دارم


من زخم خوردم صبر کردم دير کردم من با حسين از کربلا شبگیر کردم


آن روز در جام شفق مل کرد خورشید بر خشک چوب نیزه ها گل کرد خورشید


فریادهای خسته سر بر اوج می زد وادی به وادی خون پاکان موج می زد


بی داد مردم ما خدا ، بی درد مردم نامرد مردم ما خدا ، نامرد مردم


از پا حسین افتاد و ما بر پای بودیم زینب اسیری رفت و ما برجای بودیم


از دست ما برریگ صحرا نطع کردند دست علمدار خدا را قطع کردند


نو باوه‌گان مصطفی را سر بریدند مرغان بستان خدا را سر بریدند


در برگ ریز باغ زهرا برگ کردیم زنجیر خائیدیم و صبر مرگ کردیم


چون بیوه‌گان ننگ سلامت ماند برما تاوان این خون تا قیامت ماند برما


روزی که در جام شفق مل کرد خورشید برخشک چوب نیزه‌ها گل کرد خورشید


وحيد ::: چهارشنبه 9/12/1385::: ساعت 6:0 صبح
 

نخستين کس که در مدح تو شعري گفت آدم بود شروع عشق و آغاز غزل شايد همان دم بود


نخستين اتفاق تلخ‌تر از تلخ در تاريخ که پشت عرش را خم کرد يک ظهر محرّم بود


مدينه نه که حتي مکّه ديگر جاي امني نيست تمام کربلا و کوفه غرق ابن ملجم بود


فتاد از پا کنار رود در آن ظهر درد آلود کسي که عطر نامش آبروي آب زمزم بود


دلش مي‌خواست مي‌شدآب شد از شرم،اما حيف دلش مي‌خواست صد جان داشت امّا بازهم کم بود


اگر در کربلا طوفان نمي شد کس نمي‌فهميد چرا يک عمر پشت ذوالفقار مرتضي خم بود


وحيد ::: سه‏شنبه 8/12/1385::: ساعت 6:0 صبح
 

کفن مرا به تن نمود مادرم


تا که کند فدايي داورم

خرد شد از سم ستور پيکرم


خون شده احرام تنم اي عمو


اگر بخون کشيد مرا دست کين


رنگ شقايقم به روي زمين


فدائيم به راه قران و دين


کرده عمو پاره تنم اي عمو


وحيد ::: دوشنبه 7/12/1385::: ساعت 6:0 صبح
 

از چه منه ديوانه ديوانه ترم امشب از گردش ايامه بي خانه ترم امشب


از چه منه ديوانه ديوانه ترم امشباز نغمه مستانه مستانه ترم امشب


گر عاشق درويشم بي چيزم و بي خويشم بر مسند شاهانه شاهانه ترم امشب


افسانه بسي خواندي افسانه من بشنومن ز هر افسانه افسانه ترم امشب


سوزم که منه دلخون مجنون ترم از مجنون نزد گل بيگانه بيگانه ترم امشب


جان نور شد از جانان دل يکسره شد ويران از خانه ويرانه ويرانه ترم امشب


دل بي مي و پيمانه مست است ز جانانه از ساقي و ميخانه ميخانه ترم امشب


بنگر که از عشقش شد ديوانه ي ديوانه از مردم فرزانه فرزانه ترم امشب


پروانه ميان جمع گر سوخته گرد شمع عشاق ز پروانه پروانه تر است امشب


وحيد ::: يکشنبه 6/12/1385::: ساعت 6:0 صبح
 

وقت آن است به ما عشق تو را هديه کنن


عرشيان تا بسوي ليله ي قدرت آيند


گريه بر روضه ي ارباب سراسر نور است


اشک فيضيست که از سوي سما هديه کنن


دل بين الحرميني به دعا مي خواهيم


تا به ما منصب نوکر ز خدا هديه کنن


آنقدر اشک فشانيم و بگوييم حسين


تا بما تذکره ي کرببلا هديه کنن


وحيد ::: شنبه 5/12/1385::: ساعت 6:0 صبح
 

آرزومه که زير علم بميرم ....


يا بيام يه گوشه از حرم بميرم ....


آرزومه اونقدر زنده باشم تا...


به طواف دستاي علم بميرم ...


يعني ميشه آقاجون بها بگيرم؟ ....


يعني ميشه اذن کربلا بگيرم؟....


يعني ميشه پاي شش گوشه با گريه ....


بشينم ذکر امام رضا بگيرم؟؟


آهنگ بنيامين:


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12691.zip



وحيد ::: جمعه 4/12/1385::: ساعت 6:40 صبح
 

مداحي از اسحاق رهنما


حدودا 800 کيلو بايت


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12694.zip



وحيد ::: سه‏شنبه 1/12/1385::: ساعت 12:0 عصر
 

فلش عربي از محمد اصفهاني


حدودا 700 کيلوبايت


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12692.zip



وحيد ::: دوشنبه 30/11/1385::: ساعت 10:0 صبح
 

مداحي از محمود کريمي


حدودا 1 مگابايت


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12696.zip



وحيد ::: يکشنبه 29/11/1385::: ساعت 12:0 صبح
 

مداحي از سيد محمد انجوي


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12696.zip


حدودا 400 کيلو بايت



وحيد ::: جمعه 27/11/1385::: ساعت 6:24 صبح
 

(بسم الله الحسين)
کليپ عربي با سرعت لود بالا!


http://VL.BLOGFA.COM


 


وحيد ::: دوشنبه 16/11/1385::: ساعت 1:39 صبح
 

چند بيست و پنج تا عکس با کيفيت و بسيار زيبا جهت بک گراند ويندوز
ومناسب جهت وبلاگ نويسان و محرم!
با حجم حدود 2 مگابايت


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/12543.zip


وحيد ::: دوشنبه 16/11/1385::: ساعت 1:9 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 36
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15337
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ