يوسف فاطمه
دانش را بجوييد هرچند در ژرفاي دريا فرو رويد و خونتان بريزد . [امام صادق عليه السلام]
 
 

به سراغ من اگر مي آييد، نرم و آهسته بياييد مبادا که ترک بر دارد چيني نازک تنهايي من


به سراغ من اگر مي آييد


پشت هيچستانم


پشت هيچستان جايي است


پشت هيچستان رگ هاي هواپر قاصدهايي است که خبر مي آرند


از گل واشده دور ترين بوته خاکروي شن ها هم نقش هاي سم اسبان سواران ظريفي است


که صبح به سر تپه معراج شقايق رفتند


پشت هيچستان چتر خواهش باز است تا نسيم عطشي در بن برگي بدود


زنگ باران به صدا مي آيد. آدم اينجا تنهاست و در اين تنهايي


سايه ناروني تا ابديت جاري است.


وحيد ::: جمعه 10/1/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

کاش همه ي عشقاي دنيا عشق آسموني بود


عشق به خدا بود و صفا و مهربوني بود


کاش همه ي آرزوها يافتن عشق و خوبي بود


کاش توي دنياي ما ستاره ها چيدني بود


کاشکي گلها هميشه توي باغا شاد بودن حتي توي زمستون هم گلها هميشه باز بودن


کاشکي تو قلب آدما عشق و مهربوني بود


عاشق خدا بودن کاشکي به اين آسوني بود ديگه کمتر آدما فکر دلاشون با خداست


نمي دونم که چرا قلبشون از خدا جداست؟!


وحيد ::: پنجشنبه 9/1/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

2تا خبر دارم:


1-با فرارسيدن سال 86 ميخواهم در مورد موبايل و دم و بازي ها و... دانلود بزارم.


2-و دوم اينکه هفته اي يک حديث در مورد امام زمان(عج)بنويسم.


شاد و سربلند باشيد.


وحيد ::: پنجشنبه 9/1/1386::: ساعت 6:25 صبح
 

آنگاه که با اسمان ابري دلت برق اميدي شدي در شام بيرنگي


آنگاه که با ساز شکسته تنت شور آوازي شدي دردل تنگي


آن زمان که سوخته جان خنکاي مرهمي شدي بر زخم دلي


آن زمان که اشک باران خنده شوقي شدي بر چشم تري آن روز به يقين قهرمان قله عشقي در روزهاي زندگي.


وحيد ::: چهارشنبه 8/1/1386::: ساعت 4:0 صبح
 

روزگار آيينه را محتاج خاکستر کند


زندگي بازيچه اي بيش نيست سعي کن هر چه هستي باش


اي که گفتي آشنايي با غريبان مشکل است آشنايي مي توان کرد جدايي مشکل است


سرمايه هاي هر دلي حرفهايي است که براي نگفتن دارد


اگر پرنده نيستي بر لب پرتگاه آشيانه مساز


من آن گلبرگ مغرورم که مي ميرم ز بي آبي ولي با خفت و خواري پي شبنم نمي گردم ...


تنهايي بس بهتر از گدايي محبت است.


وحيد ::: سه‏شنبه 7/1/1386::: ساعت 5:0 صبح
 

مهم نيست چند بهار در کنار هم زندگي کنيم
باور کنيد مهم اين است که يادمان باشد عمرمان کوتاه است
در پايان زندگي خيلي از ما خواهيم گفت: کاش فقط چند لحظه بيشتر فرصت داشتيم تا خوب بهم نگاه کنيم
و همه ناگفته هاي مهر آميز يک عمر را در چند ثانيه بگوييم
اي کاش با خاطره ها زندگي نميکرديم.


وحيد ::: دوشنبه 6/1/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

نمي دانم چه مي خواهم بگويم
زبانم در دهان باز، بسته است
در تنگ قفس باز است و افسوس
که بال مرغ آوازم شکسته است
نمي دانم چه مي خواهم بگويم.


وحيد ::: يکشنبه 5/1/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

بعضي وقتا تو ميبخشي و من ميگيرم
بعضي وقتا من ميبخشم و تو ميگيري
اينگونه ما ياد ميگيريم که فراتر از خودمان باشيم
ما ياد ميگيريم شريک هم باشيم
ما ياد ميگيريم به يکديگر عشق بورزيم.


وحيد ::: شنبه 4/1/1386::: ساعت 6:0 صبح
 

اي کاش انسانها وقتي لب به سخن مي گشودند نگاهي هم به قلبشان
ميکردند تا ببينند آيا قلب و زبانشان يک صداست؟
اگر يک صدا نبود هيچ وقت لب به سخن نگشايند.


وحيد ::: جمعه 3/1/1386::: ساعت 8:2 صبح
 

سال نو مبارک                      با آرزوي موفقيت روز افزون براي همه ي عاشقان










وحيد ::: چهارشنبه 1/1/1386::: ساعت 10:54 صبح
 

         


آخرين عکساي هاست قبليم بود آخه پر شده و دارم ميرم يه هاست ديگه!!!


وحيد ::: سه‏شنبه 29/12/1385::: ساعت 8:49 صبح
 

پر پرواز ندارم
اما
دلي دارم و حسرت درناها
و به هنگامي که مرغان مهاجر در درياچه ي ماهتاب پارو مي کشند ،
خوشا رها کردن و رفتن خوابي ديگر
به مردابي ديگر
خوشا ماندابي ديگر به ساحلي ديگر به دريايي ديگر
خوشا پر کشيدن ، خوشا رهايي
خوشا اگر نه رها زيستن مردن به رهايي



ببين از دستت به چه روزي افتادم!!!



 بس که اذيتم ميکني!!!


وحيد ::: سه‏شنبه 29/12/1385::: ساعت 4:0 صبح
 

امروز آخرين روز سال 85 هستا پيشاپيش عيدتون مبارک:







سال خوبي رو براتون آرزو ميکنم!!!!


وحيد ::: سه‏شنبه 29/12/1385::: ساعت 12:0 صبح
 

خوش به حال آسمون که هر وقت دلش بگيره بي بهونه مي باره


به کسي توجه نمي کنه


از کسي خجالت نمي کشه مي باره و مي باره و


اينقدر مي باره تا آبي شه... ‌آفتابي شه


کاش کاش مي شد مثل آسمون بود


کاش مي شد وقتي دلت گرفت اونقدر بباري تا بالاخره آفتابي شي


آهنگ تو که ميدوني:


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/11646.wma



وحيد ::: دوشنبه 28/12/1385::: ساعت 5:0 صبح
 

بچه ها شوخي شوخي به گنجشکا سنگ ميزدن


ولي گنجشکا جدي جدي ميميرن


آدما شوخي شوخي زخم زبون ميزنن


ولي دلها جدي جدي ميشکنه


کي ميشه کمي به هم محبت کنيم؟


محمد اصفهاني:


http://www.rivasblog.com/uploads/b/B/10541.wma



وحيد ::: يکشنبه 27/12/1385::: ساعت 5:0 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 36
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15337
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ