رنگ نگات از اولم خيلي منو تکون نداد
دستاي عاشقت به من حس خوش جنون نداد
به هر کي گفتم که شايد يه روزي مال من بشي
روي خوشي به من و انتخاب من نشون نداد
درست مث تقويمي که عوض مي شه سر بهار
از ته دل دارم مي گم خوب شد گذاشتمت کنار
ازاولم ديده بودم تو چشم تو وفا نبود
همش با ديگرون بودي حو اس تو به ما نبود
بي هوا هر وقت اومدم ازراه دور ببينمت
ديدم که لبخنداي تو هيچ کدومش به جا نبود
خيال نکن بدون تو سر به بيابون مي زارم
تو صحرا آواره مي شم پاي جاي مجنون مي زارم
فکر نکني که تو بري روز و شبم يکي مي شه
از غم تو ترانه هاي تلخ و گريون مي زارم
از اولم محبتام تو قلب تو اثر نداشت
نصيحتام هيچ کدومش روي کارات ثمر نداشت
فهميده بودم که ديگه ارزش موندن نداري
بريدن از تو بردنه اصن واسم ضرر نداشت
قولا و وعده هاي تو يه طبل پوچ و خالي بود
دوست دارم گقتن تو هيچي نداشت پوشالي بود
شبي که سنگامو باهات واکندم و گفتم برو
تازه ديدم نخواستنت يه انتخاب عالي بود
خدارو شکر که قلب من اون دل سنگتو شناخت
خوب شد که قلب عاشقم هستيشو پيش تو نباخت
من تازه فهميدم بايد تو جاده هاي زندگي
قصر بلور و رويارو با عاشق حقيقي ساخت
با چشم باز مي خوام برم پي يه سرنوشت نو
هر چي بوده تموم شده تو هم يه لطفي کن برو
اين آخرين حرف منه بهتره باورت بشه
طاقت موندن ندارم ديگه نه من ديگه نه تو
درست مث تقويمي که عوض مي شه سر بهار
از ته دل دارم مي گم خوب شد گذاشتمت کنار....
مريم حيدرزاده