يوسف فاطمه
هرکس در هر شب جمعه، سوره واقعه را بخواند، خداوند او را دوست بدارد و محبوب همه مردمانش گرداند، و هرگز در دنيا گرفتار درويشي، فقر، درماندگي و هيچ آفتي از آفات دنيا نخواهد شد و از همراه ان اميرمؤمنان خواهد بود. اين سوره، ويژه اميرمؤمنان است وکسي در آنْ شريکش نيست. [امام صادق عليه السلام]
 
   1   2      >
 

سلام خوبي ...؟ خسته ام از «خوبيم و جز دوري تو ملالي نيست» . خسته ام از نامه هاي
«اينجا هوا خوبست و ...» يا «خبرت دهم که اينجا گرانيست و
........
عادت کرده ايم که بگوييم منتظريم . عادت کرده ايم بعد از هر صلواتمان بگوييم
:
« و عجل فرجهم» يا اينکه بعد از هر نماز دعاي فرج را بخوانيم
.
حتي از روي عادت براي سلامتي امام زمان (عج) صلوات نذر ميکنيم
.
به نبودنش، به نيامدنش، به انتظارمان عادت کرده ايم

آنقدر در اين آخرالزمان در فتنه غرق شده ايم که يادمان رفته مدينه فاضله يعني چه؟

انگار عادتمان شده که هر روز، خبر يک قتل، يک تصادف مرگبار يا يک سرقت را بشنويم

مثل اينکه اگر پنجشنبه ها منتظر نباشيم، يکي از کارهاي روزمره مان را انجام نداده ايم

يا فکر ميکنيم اگر صبحهاي جمعه در مراسم دعاي ندبه شرکت نکنيم، از دوستانمان عقب مانده ايم

آخرين باري که صبح جمعه بيدار شديم و از اينکه «اونيامده بود، دلمان گرفت; کي بود؟

عزيزي ميگفت
:
«خيلي وقتها منتظريم . منتظر تلفن کسي که دوستش داريم، يا نامه اي که بايد

ميرسيده و نرسيده
;
يا کسي که بايد مي آمده . چندبار از اين دست انتظارها براي آن کسي که مدعي انتظارش

هستيم، داشته ايم؟ ... يک جاي کار ميلنگد » راست ميگفت . يک جاي کار ميلنگد
!
ميبيني چقدر در آخرالزمان غرق شده ايم؟ از اين روزهاي روز مرگي،

از روزهايي که با ديروز و فردايمان تفاوتي ندارند، خسته ام...


وحيد ::: يکشنبه 26/3/1387::: ساعت 11:43 صبح
 

سلام يوسف فاطمه...


آقا جان خسته ام...


خسته تر از برگهايي که از درخت مي افتند...


دلتنگم و بي قرار ..دل تنگ ..آه مهدي نيستي..يا اگر هستي آخر چرا نمي آيي؟


تو را به جان..مادرت...فاطمه..بيا..


ديگر نميتوانم طعنه هاي اين مردم را تحمل کنم..ميگويند پس پسر فاطمه اي که ميگوييد کو؟کجاست؟


بوي تو مي آيد..من ميدانم..مي آيي ولي ..کمي زودتر بيا...
خلاصه اينکه نگذار دلسرد شويم و يخي..مثل پسر زمستان..


وحيد ::: دوشنبه 20/3/1387::: ساعت 11:42 صبح
 

هشدار!


آقاي رئيس جمهور!


آقاي مهندس!


آقاي دکتر!


آقاي پروفسور!


آقاي مديرکل!


جناب رئيس!


مسئول محترم!


معاون گرامي!


مشاور عزيز!


خلاصه...به همه ميگم:


اگر امام بيايد،


چند نفر شما


بر سر پست و مقامتان


باقي مي مانيد؟


امام،


مي شکند پايي را که


روي حق گذاشته شود.


مواظب باش!


زير ذره بين نگاه امام


همه خطاها معلومند،


چه کسي را گول مي زني؟


غافلند،


آنان که نگران »غيبت« امامند،


اما نگران »حضورش«نيستند.


وقتي امام نيت تو را بداند،


از خجالت آب نمي شوي؟


چقدر غيبت؟


چقدر دروغ؟


چقدر فريب؟


بيخود نيست،


که توفيق دعاي فرج،


از اين زبانها گرفته شده است.


دويست بار هم که


»اياک نعبد و اياک نستعين« بگويي،


وقتي دلت گرفتار ديگري باشد،


نماز امام زمان را نخوانده اي.


توقع بيجايي است،


با چشم آلوده، روي پاک را ديدن!


امام از توجيه بيزار است.


نيت و عملت را موجه کن!


با هر گناه تو


دل امام شکسته تر مي شود.


حواست کجاست؟


»أنّ الارض يرثها عبادي الصالحون«


کجاي کاري؟


وحيد ::: يکشنبه 5/3/1387::: ساعت 11:5 صبح
 

تلاش کن خدا ترا اينگونه نبيند:


" . . . وَ رَاَيتَ الفِسقَ قَد ظَهَرَ وَ اَکتَفي الرِّجالُ بِالرِّجالِ ، وَالنِّساءُ بِالنِّساء ، وَ رَاَيتَ الرِّجالَ يَتَسَمَّنُونَ لِلرِّجالِ ، وَالنِّساءِ وَ رَاَيتَ الرَّجُلَ مَعيشَتَهُ مِن دُبُرِهِ ، وَ مَعيشَهَ المَراَتِ مِن فَرجِها . . وَ اَعطَوا الرِّجالَ ألاَموالَ عَلي فُرُوجِهِم وَ تُنُوفِسَ فِي الرَّجُلِ ، وَ تَغايَرَ عَلَيهِ الرِّجالُ . . وَ رَاَيتَ الرَّجُلَ يُعيَّرُ عَلي اِتيانِ النِّساءِ . . وَ رَاَيتَ العُقُوقَ قَد ظَهَرَ ، وَ استُخِفَّ بِالوالِدَينِ وَ کانا مِن اَسوَأ النّاسِ حالاً عِندَ الوَلَدِ . . وَ رَاَيتَ اَعلامَ الحَقِّ قَد دَرَسَت ،فَکُن عَلي حَذَرٍ ، وَ اطلُب اِلَي اللهِ النَّجاه ، وَ اعلَم اَنَّ النّاسَ في سُخُطِ اللهِ عَزَّوَجَلِّ ، وَ اِنَّما يُمهِلُهُم لِاَمرٍ يُرادُ بِهِم فَکُن مُتَرَقِّباً ، وَاجتَهِد اَن يَراکَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ في خِلافِ ماهُم عَلَيهِ " .
" و مي بيني که گناهان علني شده ، مردان به مردان بسنده کرده ، زنان با زنان در آميخته ، مردان براي مردها آرايش کرده ، زنان براي زنها خود را آراسته ، زندگي مرد از خودش تأمين مي شود ، زن نيز از خودفروشي تأمين معاش مي کند ، مردان اموال فراواني در راه تأمين مسائل جنسي مي پردازند ، براي مرد نيز چون يک همسر غيرت و حسادت مبذول مي شود ، مرد براي آميزش با جنس مخالف سرزنش مي شود ، عاق والدين شدن علني شده ، پدر و مادر پيش فرزند خوار شمرده مي شوند و از ديدگاه فرزند پست تر از هر فرد ديگر به شمار مي آيند . . . و مي بيني که نشانه هاي حق پوسيده شده است ، در چنين زماني از خشم خدا در حذر باش و از خداي تبارک و تعالي نجات بطلب ، و بدانکه مردم مورد خشم و غضب پروردگار هستند و خداوند براي جهاني به آنها مهلت مي دهد ، منتظر باش ، و تلاش کن که خداوند ترا در وضعي برخلاف وضع آنها ببيند " . (1)
و چقدر کم اند آنها که منتظر و علاقمند نجات و رستگاري اند!!! .


1- بحار الانوار جلد 52 صفحه 256 ـ 300 ، بشاره الاسلام صفحه 131 ـ 135


وحيد ::: جمعه 27/2/1387::: ساعت 4:0 صبح
 

سلام اي تنها بهانه واسه نفس کشيدن


هنوز پر مي کشه دلم براي به تو رسيدن


تو که چشماي قشنگت خونه ي صد تا ستاره ست


تو که لبخند طلاييت واسه من عمري دوباره ست


وحيد ::: سه‏شنبه 30/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

اين ترانه بوي نان نمي دهد
بوي حرف ديگران نمي دهد


سفره ي دلم دوباره باز شد
سفره اي که بوي نان نمي دهد

نامه اي که ساده و صميمي است
بوي شعر و داستان نمي دهد

با سلام و آرزوي طول عمر
که زمانه اين زمان نمي دهد

کاش اين زمانه زير و روشود
روي خوش به ما نشان نمي دهد

يک وجب زمين براي باغچه
يک دريچه اسمان نمي دهد

وسعتي به قدر جاي ما دو تن
گر زمين دهد زمان نمي دهد

فرصتي براي دوست داشتن
نوبتي به عاشقان نمي دهد

هيچ کس برايت از صميم دل
دست دوستي تکان نمي دهد


هيچ کس به غير ناسزا تو را
هديه اي به رايگان نمي دهد

عشق نام بي نشانه است و کس
نام ديگري بدان نمي دهد

جز تو هيچ ميزبان مهربان
نان و گل به ميهمان نمي دهد

نا اميدم از زمين و از زمان
پا سخم نه اين نه ان نمي دهد

پاره هاي اين دل شکسته را
گريه هم دوباره جان نمي دهد



خواستم که با تو درد دل کنم
گريه ام ولي امان نمي دهد!!!!


وحيد ::: دوشنبه 29/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

پا به پاي نسيم تا مرزتنهايي خواهم رفت وبا لحظه ها ديدارخواهم کرد.


ازغريبي وجفا صحبت خواهمکرد ومعني جدايي را ازآنها خواهم پرسيد.


مي روم تا عاقبت تکراري ازثانيه ها شوم. مي روم تا شعري ماندگاردر


دفترچه خاطرات شوم وشمعي خاموش درشبهاي ظلماني. مي روم تا آن


سوي جهاني که هنوزپرورده نيست. مي روم تا عاقبت همدم دلتنگي ام


پيدا شود وهم اشک من درشبها شود. مي روم تا کسي پيدا شود که خاک


برجسد با قيمانده ام گذارد ومرا به آغوش خا ک بسپارد. مي روم تا مرگ


دوست لحظه هايم شود وخاک جنس زمانم...


وحيد ::: يکشنبه 28/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

بعد از تو در شبان تير و تار من


ديگر چگونه ماه


آواز هاي طرح جاري نورش را


تکرار مي کند


بعد از تو من چگونه


اين آتش نهفته به جان را خاموش مي کنم


اين سينه سر ز درد نهان را


بعد از تو من چگونه فراموش مي کنم


من بااميد مهر تو پيوسته زيسته ام


بعد از تو


اين مباد


که بعد تو


نيستم.


بعد از تو آفتاب سياه است


ديگر مرا به خلوت خاص تو راه نيست


بعد از تو


در آسمان زندگيم مهر و ماه نيست


بعد از من آسمان


-آبي ست


آبي


وحيد ::: شنبه 27/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

قال الصادق (ع)  :
الحُجَّهُ قَبلَ الخَلقِ وَ مَعَ الخَلقِ وَ بَعدَ الخَلقِ . ( کمال الدين 1/221 و 232 )
حجت الهي هماره هست ؛ پيش از خلق ، همراه با خلق و پس از خلق.


وحيد ::: جمعه 26/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

حرف هاي من هنوز نا تمام ،


تا نگاه مي کني وقت رفتن است


باز هم همان حکايت هميشگي پيش از آن که با خبر شوي


لحظه عزيمت تو ناگزير مي شود


آي اي دريغ و حسرت هميشگي


ناگهان چقدر زود دير ميشود!...


وحيد ::: جمعه 26/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

اما هنوز هم اميدوارم که در اخرين


غروب اين ستارگان دفتر تلخ جدايي را


اما هنوز........


" قبول کن به اندازه يک نفس"


احتياج به تو دارم


دلتنگي هام فراوونه


دل ديگه بي تو داغونه


دنيا با اون بزرگي هاش


بي تو برام يه زندونه


هواي چشمام بارونيه


هيچ کس و جز تو ندارم


که سر رو شونش بزارم


باز مثل ابرهاي هوا واسش يه دنيا ببارم


وحيد ::: چهارشنبه 24/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

احتياج به تو دارم


ازدردها متولد شدم و در تمام شعرهاي محزون خواهه حسرتم.


اما پا بر جايم و هنوز مقاوم و بر غربت. غصه. سختي ها ايستاده ام


در شبهاي ظلماني مظلومانه خانه اي اختيار کردم براي انزواي درد الود شبانه


اما هنور شبها خدا را بي خواب ميکنم و هنوز نظر بر اسمان دارم تا دري برويم بگشايد


عمري با ظالمان.مظلومان .عاشقان و غريبان.شاهان و گدايان به سر کردم و تو را در غالب تک تک انها ديدم اما هنوز با جداييها با ستمها. با غمهايي که قطره قطره اب مي شوند سر به سرم و فراقت مرا از پاي در نياورده و هنوز زنده ام.


دري در اسمان برويم گشوده شده و کارنامه زندگي در دستم .بديهايم در دردها و خوبيهايم


در با تو بودن ثبت شده اند. حالا چه خوب و چه بد بايد غربتم و غصه هايم. با خرده اميدهايم چه صعب و چه سهل وداع گويم


وحيد ::: سه‏شنبه 23/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

همه دنيا رو گشتم تو را تنها درون لاله هاي عشق و تنهايي خويش يافتم و هم اکنون به تو مي نويسم
به تو اي فرشته آسماني به تو اي الهه خوشبختي من تا کنون کجا بودي که من اينگونه به دنبال تو مي گشتم و
تو اينگونه با غرور از من فراري بودي آري از من از مني که تمام آرزوهايم تنها ديدن تو بود و
تنها گرفتن دستان پر مهر تو ولي چرا حالا چرا حالا آمده ايي وحالا که آمده ايي خوش آمدي ولي ديگر من نيستم
من چيز ديگري در آغوش گرفته ام که ديگر جاي تو را ندارد که بتوانم تو را هم در آغوش بگيرم من مرگ را در آغوش گرفته ام
آري من مرده ام و تمام آرزوهايم را با خود برده ام . آري مرگ نقطه پايان زندگي
.


وحيد ::: دوشنبه 22/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

قال أميرالمؤمنين (ع) :
لاتَخلُوا الأرضُ مِن قائمِ بِحُجَّهٍ ، إمّا ظاهرٌ مَشهُورٌ ، وَ إمّا خافٍ مَغمُورٌ ، لِئَلّاً تَبطُلَ حُجَجُ الله وَ بَيِّناتُهُ . ( کمال الدين 1/291 )
زمين از برپا دارندة حجت ، تهي نباشد ؛ چه او آشکار باشد و مشهور و چه مخفي و پنهان . و اين از آن روست که حجتها و بينات الهي باطل نشود.


وحيد ::: جمعه 19/5/1386::: ساعت 8:0 صبح
 

جايي است که رنگهاي رنگين کمان مکروهند و رنگ سياه مستحب


شهر هرت جايي است که اول ازدواج مي کنند بعد همديگ ه رو مي شناسن


شهر هرت جايي است که همه بَدَند مگر اينکه خلافش ثابت بشه


شهر هرت جايي است که دوست بعد از شنيدن حرفات بهت مي گه:‌ دوباره لاف زدي؟؟


شهر هرت جايي است که بهشتش زير پاي مادراني است که حقي از زندگي و فرزند و همسر ندارند


شهر هرت جايي است که درختا علل اصلي ترافيک اند و بريده مي شوند تا ماشينها راحت تر برانند


شهر هرت جايي است که کودکان زاده مي شوند تا عقده هاي پدرها و مادرهاشان را درمان کنند


شهر هرت جايي است که شوهر ها انگشتر الماس براي زنانشان مي خرند اما حوصله 5 دقيقه قدم زدن را با همسران ندارند


شهر هرت جايي است که همه با هم مساويند و بعضي ها مساوي تر


شهر هرت جايي است که براي مريض شدن و پيش دکتر رفتن حتماْ بايد پارتي داشت


شهر هرت جايي است که با ميلياردها پول بعد از ماهها فقط مي توان براي مردم مصيبت ديده چند چادر برپا کرد


شهر هرت جايي است که خنده عقل را زائل مي کند


شهر هرت جايي است که زن بايد گوشه خونه باشه و البته اون گوشه که آشپزخونه است و بهش مي گن مرواريد در صدف


شهر هرت جايي است که مردم سوار تاکسي مي شن زود برسن سر کار تا کار کنن وپول تاکسيشونو در بيارن


شهر هرت جايي است که 33 بچه کشته مي شن و ماموراي امنيت شهر مي گن: به ما چه. مادر پدرا مي خواستند مواظب بچه هاشون باشند


شهر هرت جاييه که نصف مردمش زير خط فقرن اما سريالاي تلويزيونيشو توي کاخها مي سازن


شهر هرت جايي است که 2 سال بايد بري سربازي تا بليط پاره کردن ياد بگيري


شهر هرت جاييه که موسيق ي حرام است حرام


شهر هرت جايي است که همه با هم خواهر برادرن اما اين برادرا خواهرا رو که نگاه مي کنن ياد تختخواب مي افتن


شهر هرت جايي است که گريه محترم و خنده محکومه


شهر هرت جايي است که وطن هرگز مفهومي نداره و باعث ننگه


شهر هرت جايي است که هرگز آنچه را بلدي نبايد به ديگري بياموزي


شهر هرت جايي است که همه شغلها پست و بي ارزشند مگر چند مورد انگشت شمار


شهر هرت جايي است که وقتي مي ري مدرسه کيفتو مي گردن مبادا آينه داشته باشي


شهر هرت جايي است که دوست داشتن و دوست داشته شدن احمقانه، ابلهانه و ... است


شهر هرت جايي است که توي فرودگاه برادر و پدرتو مي توني ببوسي اما همسرتو نه ...


شهر هرت جايي است که وقتي از دختر مي پرسن مي خواي با اين آقا زندگي کني مي گه: نمي دونم هر چي بابام بگه


شهر هرت جايي است که وقتي مي خواي ازدواج کني 500 نفر ر و دعوت مي کني و شام مي دي تا برن و از بدي و زشتي و نفهمي و بي کلاسي تو کلي حرف بزنن


شهر هرت جايي است که هرگز نمي شه تو پشت بومش رفت مگر اينکه از يک طرفش بيفتي ..شه


شهرت جايي است که .......


خدايا اين شهر چقدر به نظرم آشناست !!!!!!


وحيد ::: چهارشنبه 17/5/1386::: ساعت 7:0 صبح
   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 36
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15337
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ