ديگه بسه اين شب تار تو کجايي بسه فرياد
دل ما تنگه واسه صبح ديگه بسه جنگ و بيداد
تو کجايي تا ببيني شاپرک خونه نداره
از چشاي اون پرنده باز داره بارون ميباره
تو کجايي تاببيني به جاي قطره ي بارون
ميباره تير و گلوله روي سنگ فرش خيابون
همه جا تاريک و سرد دوباره فصل خزونه
آقا جون بيا که دل هاگرفته از اين زمونه
به خدا خسته شدم از اين همه دل واپسي
اميد هر جمعه ي من کي ميشه از راه برسي
کي ميشه نور وجودت دلم بلرزونه
خاطر نديدن تو منو هي مي ترسونه
نکنه يه وقت نياي خاک منو بغل کنه
صد بار عهدتو خوندم خدا زندم مي کنه
شايدم هزار نفر عهدتو هر روز بخونن
آخرش چند نفرن به پاي اين عهد بمونن
توچهل روز نمي خواي تو چهل يار مي خواي
اگه يار پيدا بشه همين روزا با اسب مي آي