چرا امشب غزل در قالب مضمون نمي گنجد
به ساحل هاي خود حس مي کنم جيحون نمي گنجد
ز خود بيرون شدم در آن طرف ديدم فلسطين را
فلسطين شهادت در حصار خون نمي گنجد
سکوت سنگها پر مي شود از خنده ي شيطان
قيام سروها در قامت موزون نمي گنجد
به اذن هر شهيد آيينه مي بارد به شيدايي
دگر در حجم حيرت حيرت مجنون نمي گنجد
تمام عشق را ديدم به دور عشق مي چرخيد
عجب چرخي ست چرخ عشق در گردون نمي گنجد
و ديدم چشم هاي تو به در يا مي خورد پيوند
چرا امشب غزل در قالب مضمون نمي گنجد؟