يوسف فاطمه
[ و به کسى که از او مشکلى را پرسيد فرمود : ] براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن که نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف ، همانند نادان پر چون و چراست . [نهج البلاغه]
 
 

خسته ام از آرزوها، آرزوهاى شعارى

شوق پرواز مجازى، بال هاى استعارى

لحظه هاى کاغذى را روز و شب تکرار کردن

خاطرات بايگانى، زندگى هاى ادارى

آفتاب زرد وغمگين، پله هاى رو به پايين

سقف هاى سرد و سنگين، آسمان هاى اجارى

عصر جدول هاى خالى، پارک هاى اين حوالى

پرسه هاى بى خيالى، نيمکت هاى خمارى

رونوشت روزها را روى هم سنجاق کردم:

شنبه هاى بى پناهى، جمعه هاى بى قرارى

عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزى، باد خواهد برد بارى

روى ميز خالى من، صفحه باز حوادث

درستون تسليت ها، نامى از مايادگارى


وحيد ::: پنجشنبه 17/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

چرا امشب غزل در قالب مضمون نمي گنجد


به ساحل هاي خود حس مي کنم جيحون نمي گنجد


ز خود بيرون شدم در آن طرف ديدم فلسطين را


فلسطين شهادت در حصار خون نمي گنجد


سکوت سنگها پر مي شود از خنده ي شيطان


قيام سروها در قامت موزون نمي گنجد


به اذن هر شهيد آيينه مي بارد به شيدايي


دگر در حجم حيرت حيرت مجنون نمي گنجد


تمام عشق را ديدم به دور عشق مي چرخيد


عجب چرخي ست چرخ عشق در گردون نمي گنجد


و ديدم چشم هاي تو به در يا مي خورد پيوند


چرا امشب غزل در قالب مضمون نمي گنجد؟


وحيد ::: سه‏شنبه 15/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

مي دمد در سينه ام توفان آه از شش طرف
باز مي گردد مگر بسته ست راه از شش طرف
هر طرف رو مي کنم تير و سنان و نيزه است
هر طرف سر مي زنم چاه است ، چاه از شش طرف
سد راهم مي شود توفان سرخ از چار سو
بر زمينم مي زند ابري سياه از شش طرف
آسمان هم شال غم دارد به سر در سوگ دوست
گريه دارد هاله ي اندوه ماه از شش طرف


وحيد ::: دوشنبه 14/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

پيچيد چو عطر گل در شهر هياهويت
در باد سواري هست ، آوازه ي ياري هست
محراب دعاي ما شد قبله ي ابرويت
اي دوست کجايي تو؟ داغيم براي تو
بگذار به رقص آييم با دف دف هوهويت
ديروز اگر بگذشت بگذار که بگذاريم
امروز به پاي خم ، سر بر سر زانويت


وحيد ::: يکشنبه 13/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

غزلمثنوي هاي گيسويت اما
مرا آشنا با شب راز مي کرد
که بود او که مي سوخت هر شب خودش را ؟
سحر زندگي باز آغاز مي کرد


وحيد ::: شنبه 12/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

ميوه هاي کفر سر زد از درخت دين ما
بت شکن مردي نمي آيد ز هند و چين ما
در سماع مي کشان مستي چنين مي خواند دوش
باده نوشي اولين شرط است در آيين ما
نيمه شب دست دعا بر آسمان برداشتيم
پس چرا از خاک بالاتر نرفت آمين ما؟


وحيد ::: جمعه 11/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

بيا بيا به وسعت وجود
ز هست و نيست ها دگر چه سود
مرا ببخش همسفر ! ببخش
حکايت سفر چنين نبود
کجاست آن درخت آن بلند
کجاست آن جزيره ي کبود
بسوز با تمامت يقين
که هر چه هست آتش است و دود
در رها شدن ز خود کجاست؟
در برون شدن در ورود
قيام کن قيام کن قيام
سجود کن سجود کن سجود
بهار آمده پر از نشاط
پر از شکوفه و پر از سرود
به مهر و عشق باز هم سلام
به اعتقاد باز هم درود


وحيد ::: پنجشنبه 10/3/1386::: ساعت 6:0 صبح
 

نيزه را سرور من ! بستر راحت کردي


شام را غلغله ي صبح قيامت کردي


به لب تشنه ات آن روز اشارت مي کرد


خاتمي را که در انگشت شهادت کردي


عقل مي خواست بماني به حرم اما عشق


گفت بر نيزه بزن بوسه ، اجابت کردي


بانگ لبيک که حجاج به لب مي آرند


آيه هايي ست که بر نيزه تلاوت کردي...


وحيد ::: چهارشنبه 9/3/1386::: ساعت 6:0 صبح
 

اگر در شب غم تبسم نکردم


دمي رشته ي مهر را گم نکردم


چو پاييز طي شد بهاران عمرم


زمستان شد و فکر هيزم نکردم


اگر چند درد آشناي شمايم


بجز با دل خود تکلم نکردم ...


مگر ماهها يار ساقي نبودم؟


مگر سالها خدمت خم نکردم؟


چه مي خواهي اي عشق ديگر ز جانم؟


دلم را مگر نذر مردم نکردم؟


وحيد ::: سه‏شنبه 8/3/1386::: ساعت 6:0 صبح
 

و بي خط نگاهت راه را از ياد مي بردم


اگر مهرت نبودي ماه را از ياد مي بردم


" شبي تب داشتم ، رفتي و قرص ماه آوردي"


که بي لطف تو روز و ماه را از ياد مي بردم


صداي آشنايي مي وزد از قاب تصويرت


بدون چشمهايت آه را از ياد مي بردم


اگر شبها نمي خواندي برايم قصه ي ايمان


خودم را ، اين دل گمراه را از ياد مي بردم


بيا تا کي تسلي مي دهي تنهايي خود را


بدون اشک حتي چاه را از ياد مي بردم


اگر از سوره ي دست کليمت بي خبر بودم


به قرآنت که بسم الله را از ياد مي بردم


تمام سرگذشتم مي شود تکرار در چشمت


و بي خط نگاهت راه را از ياد مي بردم


وحيد ::: دوشنبه 7/3/1386::: ساعت 6:0 صبح
 

درخت ها از برگ خسته ميشوند پاييز بهانه است


نمي داني تنهايي من چقدر بزرگ است


حتي اگر هزار سيب از دستهايم بچيني


باز هم نمي داني که ريشه هاي اين درخت تا چه عمقي از خاک فرو رفته اند


و حتي اگر صد بارپرنده شوي و صدها لانه بر شاخه هايم بسازي


باز هم سکوت سنگين نگاهم نمي شکند ، کاش مي دانستي تنهاييم چقدر بزرگ است...


وحيد ::: يکشنبه 6/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

روزي که عشق وارد خانه قلبم شد او را نشناختم
مدتي طول کشيد تا با او آشنا شدم
از اوخوشم آمده بود
خواستم به او بگويم براي هميشه در خانه قلب من بمان
اما قبل از اين که من به او بگويم به من گفت آمده ام براي هميشه.


وحيد ::: شنبه 5/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

شمع نگاهي به خود انداخت سالها سوخته بود و اکنون جز ساقه اي نازک و نخي سوخته


چيزي از او باقي نمانده بود فکر کرد که در اين سالها هيچ کس نبوده که او را دوست داشته


باشد نگاهش به زير پايش افتاد پروانه اي با بالهاي سوخته در کنارش مرده بود...!!


وحيد ::: پنجشنبه 3/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

من نذر کرده ام که اگر روزي بيايي به اندازه تمام مهرباني هايت غزل بسرايم


قدري تحمل کن ٬ هنوز مانده به اين که عاشق ترين شوم.


من نذر کرده ام که اگر روزي عاشق ترين شوم ٬ در کنار پنجره نگاهت بايستم و با پيراهن آبي


به رکوع روم...!!


و وقتي که بر مي خيزم ٬ لبريز شوم از وجود تو .


پس بيا اي گمشده من ٬ مگر نمي بيني که عاشق ترينم؟!!


وحيد ::: چهارشنبه 2/3/1386::: ساعت 7:0 صبح
 

هيچ چيز سخت تر از انتظار نيست ان هم انتظار براي لحظه اي که کسي که دوستش داري صدايت کند و به تو


بفهماندکه دوستت دارد اما هر چقدر هم که انتظار سخت باشد به ان لحظه زيبا مي ارزد پس انتظار مي کشم


تا ان لحظه زيبا نصيبم شود حتي اگر انتظارم بي حاصل باشد !!!


وحيد ::: سه‏شنبه 1/3/1386::: ساعت 7:0 صبح

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 35
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15336
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ