يوسف فاطمه
طمعکار در بند خوارى گرفتار است . [نهج البلاغه]
 
   1   2      >
 

پيام تسليت دکتر کريم زارع معاون پارلماني دانشگاه آزاد:


در پي حادثه انفجار در حسينيه سيدالشهداي کانون رهپويان وصال شيراز و شهادت دانشجوي دانشگاه آزاد:


عروج شهادت گونه تعدادي از دلباختگان و محبان ائمه معصومين (ع) را به پيشگاه حضرت ولي‌ عصر(عج)، مقام معظم رهبري، مردم متدين شهر شيراز و خصوصاً خانواده‌هاي داغدار اين عزيزان تسليت مي‌گويم.
در ادامه اين پيام آمده است: ضمن آرزوي شفاي عاجل مجروحين و مصدومين اين حادثه اندوهبار براي رهيافتگان به وصال و قرب الهي از جمله دانشجوي نمونه رشته مهندسي نفت دانشگاه آزاد اسلامي واحد شيراز زنده‌ياد محمد مهدوي علو درجات و رحمت واسعه الهي و براي بازماندگان معزز ايشان صبر جميل و اجر جزيل از درگاه حضرت حق مسألت مي‌نمايم.


_ _ _ _ _


- - - - -


سردار سرتيپ محمد اسدي، فرمانده پيشين لشکر 19 فجر:


من به عنوان نوکر رزمندگان، يقين دارم اين عزيزان شهيد في سبيل الله هستند.


او با تجليل از تلاش‌هاي حجت‌الاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد، مدير کانون رهپويان وصال شيراز، در حفظ و اشاعه مسير شهادت در جامعه، گفت: آرزوي همه ما شهادت است، اما آمريکا و اسرائيل مي‌خواهند در اين شهر بين 14 هزار شهيد چند دستگي ايجاد کنند.
وي خطاب به خانواده‌هاي جان‌باختگان گفت: شما افتخار کنيد که در اين دنياي وانفسا که اين همه دام براي فرزندان ما گذاشته‌اند، فرزندان شما در حسينيه و در حال عزاداري براي امام حسين(ع) و اهل بيت(ع) جان سپردند. اين سند سربلندي ماست.
وي با تجليل از حضور بي‌نظير مردم در مراسم تشييع، خطاب به جوانان گفت: جاي شهداي امروز را پر کنيد و گنجايش حسينيه سيدالشهدا را چند برابر کنيد و از اين گونه حرکت‌ها نترسيد.
فرمانده پيشين لشکر 19 فجر، خطاب به مسوولان استان فارس نيز گفت: از اين نعمت بزرگ شهادت، براي وحدت بيشتر استفاده کنيد و اجازه ندهيد که دشمنان اين نعمت را تبديل به نقمت کنند. چه فرقي بين اين شهدا و شهداي حرم امام رضا(ع) وجود دارد؟ هر دو در مسير اهل بيت(ع) بوده‌اند. درود بر شرف اين خانواده‌ها.
وي ادامه داد: دستان آقاي انجوي‌نژاد را مي‌بوسم که اين جمعيت بزرگ را به سمت شهادت، صلاح، عزت و رستگاري رهنمون مي‌کند. من به عنوان نوکر رزمندگان، يقين دارم اين عزيزان شهيد في سبيل الله هستند. جوانان را به جرم عاشقي کشتن، سخت نيست. به خاطر اهل بيت(ع) ما را بکشيد، اما اجازه نمي‌دهيم چادر از سر زنان و دخترانمان بردارند.
حجت‌الاسلام سيد محمد انجوي‌نژاد نيز در سخنان کوتاهي گفت: در برابر خانواده‌ها و مردم شيراز اظهار شرمندگي مي‌کنيم. قرارمان اين بود اگر در باغ شهادت باز شود، اول خودمان برويم.
وي گفت: تا آخر عمر، صحنه تکه‌تکه شدن شهدا و يا حسين(ع) گفتن مجروحان را از ياد نمي‌بريم. پس از 20 سال صحنه دفاع مقدس بار ديگر تکرار شد.


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 8:57 عصر
 

کليپ لحظه انفجار حسينيه سيد الشهدا مخصوص موبايل:


حجم:500کيلوبايت


http://www.sharemation.com/BAZMANDE/ENFEJAR.mp4


التماس دعا


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 8:35 عصر
 
بسم الله الرحمن الرحيم
امروز شنبه است . با شروع جلسات کانون در سال 87 در هفته گذشته با حال و هواي ديگري به سمت حسينيه به راه افتادم . در بين راه فوج جمعيت مثل هميشه به سمت حسينيه روان بودند .
الله اکبر ، الله اکبر الله اکبر
اين صدايي بود که در نزديکي حسينيه به گوش مي رسيد و پس از آن اقامه نماز جماعت ... حسينيه هم با يک پارچه سبز قشنگ برروي ديوار هاي آن و پلاکاردهاي عضوگيري تدارکات تزيين شده بود . اقا سيد هم بلافاصله پس از اقامه نماز سخنان خودرابا ور رفتن به ميکروفن منبر آغاز کردند . بحث هم که درباره خودفريبي بود .بيان هاي شيريني بود . وبا تکه هاي حاج اقا شيرين تر هم شده بود . گهگاهي هم براي شروع کلام طلب صلوات مي کردند . صلوات هاي حضار نوربخش جلسه بود و هم صفابخش جان .
بسم الله الرحمن الرحيم . اللهم کن لوليک الحجت بن الحسن ...
اين صداي شروع مناجات بود ؛ آن هم يار سفر کرده مان که روزي مي آيد و ...
صداي يا ارحم الراحمين جمع ، صفاي زيادي به قلب ها مي دهد . صداي گريه دوستان در اين صداها گم نمي شود و بعضي با اشک هاي چشمشان يا ارحم الراحمين مي گويند ، شايد که خدا ولي نعمت شان را به آنها برگرداند .
آقا سيد هم گويا که دلش براي امامش تنگ شده باشد ؛ شروع به خواندن کرد ...
عمري نگاهت آقا مبهوت کرده ما را
 دل برده از خدا هم خال سياهت آقا
آن روز نامتان را نعم الامير کردند
 در پيچ و تاب زلفت ما را اسيرکردند

دلش راضي نمي شود که از آقا نخواند و اميد نداشته باشد به رحمت خدا . يا من اذا ساله عبد اعطاه و اذا قربه ادناه...
شايد مناجات راجين سيد الساجدين بتواند مرهمي بر دلهاي آتش زده اين جمعيت بگذارد که از فراق آقايشان قالب تهي نکنند...
دلمان که قرار نداتشت وبا شروع روضه ابالفضل العباس بي قراري اين دل بسيار زيادتر شد .. همان روضه هميشگي که سائل به در خانه حضرت مي آيد و....................... گويا امام زمان هم دلش براي جد غريب وعموي بزرگوارش گرفته است .
مثل اينکه نمي شود اين جمعيت را آرام کرد مگربا پرواز دستها بر فرودگاه سينه هاي سوخته از هجران يار .
حسين ... ابي عبدالله ثارالله
به مشبک ضريحت دلم گره خورده
به خدا قسم اين گدا رو ولش کني مرده

غريب و تشنه لب آقام به روح پاکت السلام
بي تو مي ميرم حسين يک کلام ختم کلام

سينه زني هم شروع شد ... اما انگار امشب نمي شود از ولي عصر نخوانيم ...
اين صداي آقاي کشاورز –مداح کانون – است که ...
بي تو اي صاحب الزمان بي قرارم هر زمان
از غم هجر تو من دل خسته ام همچو مرغي بال وپربشکسته ام
به به ...... در ودل با امام زمان شروع شد وبا اين نوا خيلي ها پرواز دست هايشان را با نمي آب چشم هم همراه کردند......
بومب !!!
خداي من چه شد... چه صداي مهيبي .......
ناله هاي زيادي به گوش مي رسد : خدا........................ يابن الحسن....................حسين.........................
عده زيادي از جمعيت هراسان به سمت جلوي حسينيه مي دوند نا خود آگاه با آنان همراه مي شوم. اما همچنان صداهاي مهيبي به گوش مي رسد. صداي آهن و خرد شدن شيشه با صداي فروريختن ديواربه هم آميخته شده است وبوي خون وباروت هم به حدي است که تا چند متر بيرون حسينيه هم به مشام مي رسد.
به سختي وبا سرعت به داخل حسينيه برگشتم . ودر انبوه دود وخاک به سمت آخر حسينيه رفتم. پرسش هاي زيادي ذهنم را به خود مشغول کرده است اما صداي افراد اجازه يافتن پاسخ را نمي دهد.........
اين همه صدا براي چيست؟ چرا همه فرياد مي زنند حسين؟؟؟؟ مگر کربلا شده است اين خون هاي روي ديوار چيست؟ واي خداي من اين دست بچه چيست ؟ پس بدنش کجاست؟ اين بوي باروت چيست؟ چرا پارچه سبز دارد مي سوزد؟؟؟؟؟
چرا همه صدا مي زنند : آمبولانس........................................
مگر اينجا جبهه است يا شبيه آن شده است که همه صدا مي زنند :........................امدادگر.............آمبولانس
کمي جلوتر رفتم ..............
ديوار کناري حسينيه در حال فرو ريختن درب حسينيه هم که ازجا کنده شده است و به چند متر آن طرف تر پرتاب شده است... ديوار بين خواهران وبرادران هم که ريخته است و بلوک چندين مترآن طرف تر افتاده است .........................
واي خدا................ اين همه خون وگوشت روي ديوار چه مي کند .....
يک لحظه بر جا ميخکوب شدم............. يک آدم بدون دست وپا در ارتفاع 5-6 متري به ديوار چسبيده است............
تمام بدنش سوخته و هيچ لباسي به تن ندارد..........................پرتاب شده است...
چه قربان گاهي شده است.. اينجا تاچند دقيقه پيش محل اتصال به حضرت بود وحالا قتله گاه ياران حسيني ...............
گودي قتله گاه ماهم زير معراج شهدايي بود که الان به سقف حسينيه برخورد کرده وبه زمين خورده است وبا پايه هاي سوخته به زمين برخورد کرده است. گويا کسي آن را بلند کرده است و به سقف حسينيه زده وچند متر آن طرف روي زمين گذاشته است....
پليت سقف انتهاي حسينيه هم که معلوم نيست الان کجا افتاده است ؟؟؟؟؟؟
با ضربه آقاي ... به خودم آمدم ومشغول تخليه افراد حسينيه ايي شدم که ازچند ين دقيقه پيش مردم با شدت زياد از آنجا خارج شده بودند. . به سرعت از حسينيه خارج شدم و به کمک نيروهاي انتظامات آمدم ..... جمعيت از درب حسينيه فوج فوج براي کمک به داخل حسينيه هجوم مي آورند... گويا جمعيت زيادي در بيرون حسينيه است..
تلاش کردم ازحياط کناري خودم را به خيابان برسانم تا با متفرق کردن جمعيت در حرکت آمبولانس هايي که الان صداي آژيرهايش به گوشم مي رسد و با بلند گو سعي در باز کردن راه خود دارند کمکي کنم....
خداي من ......
پليت سقف حسينيه چرا اينجاافتاده است؟؟؟ اينجا که تا محل حادثه بيش از 40 متر فاصله دارد.............
...........................................................
ساعتم 47/9 را نشان ميدهد و کثرت جمعيت به حدي است که به سختي مي شود راهي بين آن براي حرکت يک نفر پيدا کرد چه برسد براي اين همه آمبولانس که الان صداي آژير آن مثل تير بر قلب وجانم مي نشيند...
...............................
به خودم آمدم . ساعتم 12/11 را نشان مي دهد ..... و در اين مدت فقط به داد زدن ومتفرق کردن جمعيت مشغول بودم .. سريع يک اکيپ را مامور آمار گيري از بيمارستان ها کردم......
......................................................
اکثر مجروحين حادثه از سوختگي رنج مي برند وتعدادي قطع عضوو شکستگي اعضا به علت موج انفجارو..... اين را از تماسهاي تلفني مکرربا افرادي که به بيمارستان ها روانه کرده بودم فهميدم.

حوالي ساعت 03/12 به بيمارستان نمازي رسيدم....... وبا کمک دوستان وارد بخش اصلي اتفاقات شدم.
خداي من ....... مجروحين خيلي زيادند.... وتيم هاي پزشکي با سرعت تمام به مجروحين رسيدگي مي کنند.
افرادي را مامور کردم تا از سوپروايزر اتفاقات آمار شهدا را بپرسند و خودم به اتفاق چند نفر ديگر شروع به سرکشي ازمجروحين و شناسايي مجهول الهويه ها کردم........
..........................
ساعت 30/2 بامداد است. به طبقه سوم اتفاقات رفتم تا بتوانم به کمک دوستانم مجهول الهويه ها را شناسايي کنم. لباس سبز پوشيده ام تا وارد آي سي يوي 5 شوم و مجروحي را شناسايي کنم. دوستان ديگر هم مامور سرکشي به بقيه اتاق عمل ها شدند.
شدت سوختگي به حدي بود که قادر به شناسايي نشدم .
..................................................
ساعت 17/3 بامداد........
محمد مهدوي....... جواد ياقوت...... علي نوروزي................ دو کودک که نام هايشان معلوم نيست
کساني هستند که در جوار سيد وسالارشان آرميده اند .......... آنها چقدر آرام.......... و ما چقدر مظطرب.....
حرارتي در وجودم بود که مي خواستم زار زار گريه کنم. از گريه خودداري کردم. به طبقه اول برگشتم و آمار تک تک بيمارستان ها را گرفتم.....
فقيهي 15 نفر
فرهمند فر 4 نفر
شهيد چمران 1 نفر
قطب الدين و..............
.....................................................
....... آقاي فلاني با شما کار دارند... اين صداي يکي از همراهانم بود ...... با من ؟ چرا؟
در درونم انقلابي بود ..... نمي دانستم چطور بايد خبر شهادت عزيز ترين دوستش را بدهم .
نفهميدم چطور اين 9- 8 متر را طي کردم.
سلام....
سلام ورحمة الله......
آقاي فلاني تورو خدا از محمد مهدوي خبري داري ؟
دلم مي خواست زمين دهان باز مي کرد واين لحظه را حس نمي کردم . چشماهيش خيره به دهان من بود وگويي کوهي که بر پشت من بود اجازه نمي داد که اول او را آرام کنم وبعد به او خبر دهم .
نمي دانستم چه کنم او هم مدام مرا قسم مي داد اما نه من آمادگي داشتم نه او .......
فقط گفتم : محمد از دست رفت.....
اين جمله من کافي بود تا او هاي هاي گريه اش به آسمان برود ...... نمي دانستم از پشت درب بسته چطور اورا آرام کنم. چند دقيقه ايي سرش روي دستان من بود وگريه مي کرد.......
به سختي از او جدا شدم . به سمت صندلي ها به راه افتادم تا کمي از اين آلام کم کنم. هنوز راه نيفتادم که بانويي مرا خطاب قرار داد:
--ببخشيد؟
-بفرماييد مادر....
--بچه هاي خواهر من در هيچ بيمارستاني نبودند. ميشه شما هم تو ليستتون نگاه کنيد... عرفان و علي رضا انتظامي
---............نخير مادر اما چند نفر داريم که نتونستيم تشخيص بديم . بريد طبقه سوم.......
...............................
ساعتم را نگاه کردم چقدر امشب دير مي گذرد............02/4
سر وصدايي توجهم را جلب کرد .... با اينکه ديگر نايي برايم باقي نمانده بود خودم را به درب ورودي محل اصلي سر وصدا رساندم........ در باز شده بود و آقا سيد وعده ايي از بزرگان مجموعه وارد بخش اتفاقات شدند.

 


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 2:27 عصر
 

تعداد کل حادثه ديدگان انفجار شيراز ? ????نفر اعلام شد:


رييس مرکز اورژانس فارس،تعداد کل حادثه‌ديدگان انفجار شنبه شب در حسينيه سيدالشهدا در شيراز را ? ????نفر اعلام کرد و گفت: ? ???نفر از اين افراد جان باختند و ? ????نفر نيز مجروح شدند.


دکتر محمدجواد مراديان،يکشنبه در گفت و گو با خبرنگار ايرنا اظهارداشت:
تا صبح يکشنبه ? ???نفر از مجروحان به‌صورت سرپايي درمان و مرخص شدند و ???? نفر نيز تا زمان ياد شده تحت عمل جراحي قرار گرفتند.


به گفته وي، مجروحان اين حادثه در ? ???بيمارستان شيراز تحت درمان قرار دارند.


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 2:22 عصر
 

عکسهايي از روز خاکسپاري شهداي رهپويان:


http://rahpouyan.com/shohada/p5.asp


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 2:12 عصر
 

جلسه دانشگاهيان استان فارس
نهاد مقام معظم رهبري در دانشگاه شيراز
چهارشنبه 28 فروردين ، بعد از نماز مغرب عشاء
مسجد جامع دانشگاه شيراز

جلسه هفتگي رهپويان وصال بيضا
چهارشنبه 28 فروردين شب



جلسه هفتگي هيئت آقاي مختاري ، گرگان
پنجشنبه 29 فروردين

جلسه هفتگي عاشورائيان اصفهان
يکشنبه 1 ارديبهشت - اصفهان
با سخنراني حجت الاسلام انجوي نژاد


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 2:11 عصر
 

مراسم سوم شهداي حادثه حسينيه سيدالشهداء (ع) :
جمعه 30/1/1387 - از ساعت 15 - بلوار پاسداران ، حسينيه عاشقان ثارالله (ع)


مراسم هفتم :
شنبه 31/1/1387 - همراه با نماز مغرب و عشاء
خيابان شهيد آقايي ، حسينيه سيدالشهداء (ع)


وحيد ::: چهارشنبه 28/1/1387::: ساعت 2:8 عصر
 

عکسهايي از مراسم تشييع و تدفين شهدا...


ادامه مطلب...

وحيد ::: سه‏شنبه 27/1/1387::: ساعت 6:52 صبح
 

 پيام تسليت مقام معظم رهبري : حادثه شيراز اين جانب را مصيبت زده کرد.


بسم‌الله الرحمن الرحيم
حادثه غم انگيز و تأسف‌بار در کانون رهپويان وصال که به پرواز شهادت‌گونه‌ي جمعي از شيفتگان وصال دوست و زخمي شدن جمعي بيشتر انجاميد، اين جانب را مصيبت‌زده کرد. تسلاي من به عزاداران اين حادثه تلخ و نيز به آسيب‌ديدگان وعده پاداش الهي به صابران است که فرمود: اولئک عليهم صلوات من ربهم و رحمة.
از خداوند متعال صبر و سکينه براي دل‌هاي مصيبت‌ ديده، رحمت و غفران براي عزيزان درگذشته و شفاي عاجل براي مجروحان مسألت مي‌کنم و از مسئولان مي‌خواهم که وظايف خود در پيگيري اين حادثه را با اتقان و سرعت لازم انجام دهند.
والسلام علي عبادالله الصالحين
سيد علي خامنه‌اي


وحيد ::: سه‏شنبه 27/1/1387::: ساعت 6:48 صبح
 
وحيد ::: سه‏شنبه 27/1/1387::: ساعت 6:47 صبح
 

فيلم لحظه ي انفجار


کليک کنيد...


http://rahpouyan.com/shohada/f2.asp


وحيد ::: دوشنبه 26/1/1387::: ساعت 2:30 عصر
 

روابط عمومي کانون فرهنگي رهپويان وصال،


زمان و مکان مراسم سومين روز شهداي بمب گذاري حسينيه سيدالشهداء (ع) را بدين شرح اعلام کرد  :
جمعه 30/1/1387 - از ساعت 15 لغايت 19
مکان : شيراز - بلوار پاسداران - حسينيه عاشقان ثارالله (ع)


وحيد ::: دوشنبه 26/1/1387::: ساعت 2:14 عصر
 

پيام هاي تسليت حضرت آيت الله حائري شيرازي و حضرت آيت الله دستغيب:


حضرت آيت الله حائري شيرازي نماينده ولي فقيه در استان فارس و امام جمعه شيراز در پي حادثه بمب گذاري حسينيه ي سيد الشهداء (ع) پيام زير را صادر نمودند :



کليک نماييد


همچنين حضرت آيت الله سيد علي اصغر دستغيب نماينده اول مردم فارس در مجلس خبرگان رهبري نيز پيامي به شرح ذيل صادر نمودند :


کليک نماييد


وحيد ::: دوشنبه 26/1/1387::: ساعت 2:7 عصر
 

روابط عمومي کانون فرهنگي رهپويان وصال شيراز زمان و مکان تشييع جنازه شهداي واقعه بمب گذاري حسينيه سيد الشهداء (ع) را به شرح ذيل اعلام کرد :
زمان :‌ سه شنبه 27/01/1387 - ساعت 9 صبح
مکان : حرم مطهر حضرت احمد بن موسي (ع) به سمت گلزار شهداء


وحيد ::: يکشنبه 25/1/1387::: ساعت 9:17 عصر
 
وحيد ::: يکشنبه 25/1/1387::: ساعت 3:27 عصر
   1   2      >

ليست کل يادداشت هاي اين وبلاگ
 
.:: منوي اصلي ::.
.:: آمار بازديد ::.
بازديد امروز : 37
بازديد ديروز : 45
بازديد کل : 15338
.:: درباره خودم ::.
يوسف فاطمه
وحيد[485]
من تمام هستيم را در نبرد با سرنوشت در تهاجم با زمان آتش زدم کشتم من بهار عشق را ديدم ولي باور نکردم يک کلام در جزوه هايم هيچ ننوشتم من ز مقصد ها پي مقصود هايي پوچ افتادم تا تمام خوبها رفتند و خوبي ماند در يادم من به عشق منتظر بودن همه صبر و قرارم رفت بهارم رفت عشقم مرد يارم رفت...
.:: لوگوي وبلاگ من ::.
يوسف فاطمه
.:: لينک دوستان ::.
.:: لوگوي دوستان::.







.:: نواي وبلاگ ::.
.:: آرشيو شده ها ::.
.:: اشتراک در خبرنامه ::.

نام:

ايميل:

 
.:: طراح قالب::.
HAJVZ