زیارت عاشورا
اقلیمـ رهایے

در پی تدوین الگوی پایه‌ی اسلامی ایرانی پیشرفت که در آن، اهم مبانی و آرمان‌های پیشرفت و افق مطلوب کشور در پنج دهه‌ی آینده، ترسیم و تدابیر مؤثر برای دستیابی به آن طراحی شده است، حضرت آیت‌الله خامنه‌ای رهبر معظم انقلاب اسلامی، دستگاه‌ها، مراکز علمی، نخبگان و صاحب‌نظران را به بررسی عمیق ابعاد مختلف سند تدوین‌شده و ارائه‌ی نظرات مشورتی جهت تکمیل و ارتقای این سند بالادستی فراخواندند.
ایشان همچنین مرکز الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را موظف کردند که با مشورت مراجع مندرج در ابلاغ، نظرات و پیشنهادهای تکمیلی را دقیقاً بررسی و بهره‌برداری کند و نسخه‌ی ارتقایافته‌ی الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت را حداکثر ظرف دو سال آینده برای تصویب و ابلاغ ارائه نماید، به‌طوری‌که از ابتدای قرن پانزده هجری شمسی اجرای این الگو با سرعت مطلوب، آغاز و امور کشور بر مدار آن قرار گیرد.



      

آقای جهانگیری میگویند پول باشد ننه جون منم میتونه مدیریت کنه!
این یعنی الان پول نیست؟ یا برخی مسئولان بی عرضه تر از ننه جان شما هستند؟



      

به نام خدا
از اول سال 97 شروع شد.. جنگ را میگویم پسرم ، حیدر جان
دوست دارم از حال و هوای این روزهای جنگ اقتصادی برایت بنویسم تا چهل سال بعد وقتی آبها از آسیاب افتاد جای شهید و جلاد را با هم عوض نکنند..
پسرم این نامه رنج نامه ی مردم این دیار است.. ایران ، کشوری که هشت سال با دست خالی جلوی دشمنان خارجی ایستاد ولی اینروزها همان ملت...
دستمان خالی بود ، دلمان خون بود اما روحیه ی مبارزه داشتیم ، این روزها دولتی که با نام صلح! با نام رونق اقتصادی ، با نام تدبیر و امید روی کار آمد و رای از مردم بیگناه و ساده ی ایران گرفت بیش از پیش ضعیف و ناتوان شده ، نمیخواستم بنویسم اما صندوق بین‌المللی پول ساعاتی پیش در جدیدترین گزارش چشم انداز اقتصادی جهان اعلام کرد رشد اقتصادی ایران در سال 2018 به منفی 1.3 درصد کاهش و نرخ بیکاری به 12.8 درصد افزایش و نرخ تورم به 29.6 درصد افزایش می‌یابد.
آه فرزندم ، تاریخ پر است از خیانت یا اظهار ضعف سیاستمداران و دولتمردان یا پادشاهان ؛ این روزهای سخت ایران عزیز را از چشم همان کسانی میبینم که سالهای پیشین در هر لباسی بوده اند خدمت نکرده اند... گذشته ای پر از ابهام دارند و این روزها ژست قهرمان به خود میگیرند که مثلا کشور را از جنگ نجات داده اند.. این روزها مردم حس میکنند تماشاچی اند.. تماشای یک غول وحشی که اوضاع اقتصادی کشور را هدف قرار داده و عده ای از داخل خودمان به این غول کمک میکنند ، هرچه ....  ناتمام



      

خوش به حال شهدا که پر کشیدن
خوش به حال شهدا بهشتو دیدن
خوش به حالشون که از دنیا بریدن
تو نمازاشون خدا خدا می کردن
شب حمله برا هم دعا می کردن
یه توسل به امام رضا می کردن
یاد شما دلامونو خدایی کرده
یاد شما ماهارو کربلایی کرده
شهدا شبای جمعه همه زائر حسینن
دیگه چی بهتر از اینه که مجاور حسینن

حسین وای
شهدا بعد شما کاری نکردم
پسر فاطمه رو یاری نکردم
برا رهبرم علمداری نکردم
حالا من موندم و این بار گناهم
حالا من همون که جامونده ی راهم
هنوزم تو حسرت یه نیم نگاهم
غرق غمم شبیه برگهای خزونم
خیسه چشام برا محشر دل نگرونم
با دعای خیر زهرا الهی که رو سپید شم
توی صحن زینبیه بمیرم یا که شهید شم
حسین وای

حالا که واشده باز راه شهادت
حیفه من جا بمونم ازین سعادت
آرزوم شهادته حین زیارت
مثل اون شهیدا که با قلب بی تاب
مثل شیروانیان و مسلم خیزاب
کاش منم فدات بشم خواهر ارباب
خوب میدونی زغمت بی تاب و تبم من
جار میزنم که فدایی زینبم من
برا اون لحظه ی مرگم عمریه دلهره دارم
دوست دارم مثل شهیدا سرمو رو پات بزارم
با دعای خیر زهرا الهی که رو سپید شم
توی صحن زینبیه بمیرم یا که شهید شم
حسین وای



      

برادر، اگر من از فیض شهادت در راه خدا برخوردار شدم و به صف اصحاب اباعبداللّه الحسین(ع) پیوستم، مبادا بگذاری که جای من در جبهه خالی بماند. باید بر آن عهد وفاداری که با اماممان بسته ایم استوار بمانیم و عباس گونه وجود خود را وقف استمرار و استقرار ولایت کنیم. برادر، هرگز اجازه نده که اسلحه من بر زمین بیفتد. همه آینده دنیای امروز، به ما و آنچه که می کنیم وابسته است. خداوند بر ما جوانان منّت نهاده و وظیفه تحوّل کره زمین را به سوی آینده روشن قسط و عدل بر عهده ما نهاده است. و برادر، باز هم سفارش می کنم، مبادا اسلحه من بر زمین بیفتد.

خدایا چگونه تو را شکر گویم بر این که مرا در این چنین زمانه ای به جهان آورده ای؟ زمانه قیام، عصر بیداری. در اطراف خود اکنون که انتظار شب را می کشم، هرجا می نگرم چشمم به چهره های مصمّم جوانانی می افتد که از نور ولایت حیات گرفته اند و به هیچ چیز جز احیاء مکتب نمی اندیشند. خدایا چگونه تو را شکر گویم؟

بر فراز آن تپه بلند دروازه قرآن را برافراشته اند. یک طرف سوره «اذا جاء نصراللّه والفتح» را نوشته اند و بر طرف دیگر آیه مبارکه «و جعلنا من بین ایدیهم سدّاً و من خلفهم سدّاً فاغشیناهم فهم لایبصرون». حاج علی در پناه قرآن ایستاده است و بچه ها را روانه خط می کند. می دانی که او همین تازگی چشم چپش را در راه خدا از دست داده است و عینک می زند.

برادر، من احساس می کنم هر که از این دروازه بگذرد، از سیطره زمان و مکان خارج می شود و در محیط عنایت محض قدم می گذارد. من رفتم برادر، باز هم می گویم، مبادا سفارش مرا از یاد ببری!

روز اول، صبح زود، در کنار پایه های بتونی آن پل نیم ساخته، بچه ها با دوشکا و کلاشینکف و آرپی جی به مصاف دشمنی شتافته اند که در پس خروارها آهن پناه گرفته است؛ اما با این همه، جبهه مقاومت دشمن درهم شکسته و دیگر یارای ایستادگی ندارد. حکایت ما و دشمن، حکایت مشت و درفش است و ما دریافته ایم که همه قدرت ها در مُشتی نهفته که به راه خدا گره خورده است. اگر انسان پای در راه خدا بگذارد و بر ترس از مرگ غلبه کند، هیچ قدرتی در برابر او یارای ایستادگی ندارد.

فرمانده خط با این که شب را نخفته است، هنوز شکر خدا از آنچنان قدرتی برخوردار است که تو گویی هنوز هم روزهای متمادی می تواند بدون لحظه ای خواب، قطره ای آب و لقمه ای غذا سر پا بماند. آیا تو از دیدن فرمانده های جوان لشکر اسلام به یاد اسامة بن زید نمی افتی و آن لحظه های جاودان تاریخ صدر اسلام در خاطرت زنده نمی گردد؟

گاه گاه بچه ها از لحظه فراغت او سود می جویند و قوطی کمپوتی به دستش می دهند که از پای نیفتد. مبدأ این شور و اشتیاق و قدرت را در کجا باید جستجو کرد؟ رمز عملیات را به یاد بیاور: یا ابوالفضل العباس ادرکنی! یا اباالفضل العباس ادرکنی!

صبح روز اول عملیات، بچه هایی که همه شب را درگیر بوده اند هنوز لحظه ای فراغت نیافته اند. این همه قدرت و پایداری انسان را به شگفت می اندازد و همین استقامت است که آنان را لایق امدادهای غیبی خداوند می گرداند. آنان با آگاهی کامل می دانند پای در چه راهی نهاده اند و برای جلب نصرت الهی چه باید بکنند.

آزادی مهران، قدم کوچکی بیش نیست؛ آینده تاریخ از آنِ ماست.

صبح روز دوم عملیات، در یکی دیگر از محورها، نیروهای تازه نفس در زیر آتش سنگین دشمن می روند تا خط را تحویل بگیرند. هر لحظه سوت خمپاره ای به گوش می رسد و در کنارت، این سوی و آن سوی، ستونی از دود و خاک به هوا می رود. بگذار خمپاره ها این سوی و آن سوی تو فرو افتند؛ تو این آیه مبارکه را بخوان و بگذر: «قل هل تربّصون بنا الاّ احدی الحسنیین؟»

روز سوم بر فراز تپه های قلاویزان، در بحبوحه آن مصاف سنگین، وقتی از تشنگی دهانت خشک شده است، ناگهان سقای دشت کربلاست که با آب گوارا سر می رسد. جان فدای لب تشنه ات یا حسین!



      




[Designed By Ashoora.ir    مرجع دریافت ابزار و قالب وبلاگ ]