من و درهای رحمت الهی
درهای رحمت الهی باز است!برای کی برای من؟ برای تو؟
میدونی شبهای جمعه چقدر دلم برای نبودنت میسوزد!
میدونی چقدر تنهام؟ میدونی چقدر برای خودم دلیل می آورم؟
میدونی گاه و بی گاه به خودم میگم تنهایی برای پخته تر شدنه!
پخته تر شدن!؟ خب ما که زیادی پخته شدیم میسوزیما!
آره میسوزیم! و وقتی خوب سوختیم سیاه میشویم!
و در حال سوختن دلمان میخواهد کسی خاموشمان کند!
ولی رو سیاه میشویم و میگوییم:
خدایا! دستم به هیچ جا بند نیست! جز دامنت!
پس دستم به دامنت به داد ما برس!
تنها یک "گناه" بی دلیل! تمام "ثواب" هایم با هزار دلیل را سوزاند!
گفتم بی دلیل!؟ شاید نفهمم ولی واقعا بی دلیل است!
این همه آشفتگی! برای چه؟ این همه ناراحتی برای چی؟
این روزها ...همه به من می گویند:بالای چشمت ابروست..!
همه فهمیده اند...جای تو خالیست..!چشمت را دور دیده اند...
بیا و حقشان را بگذار کف دستشان! با احترام! تقدیم به کسی که منتظرشم!