اقلیمـ رهایے

یا مَن یبَدِّل السَیئاتِ بالحَسنات ...

کی میای آقا؟

    نظر

ای فدایت مال و جان و جسم نا مقدار من
نام تو پنهان همیشه در همه گفتار من
ذکر تو پیوسته شد ورد تمام لحظه ها
یاد تو همواره باشد در همه افکار من
کی شود تا من ببینم طلعت رخشان تو
کی رسد آن دم که آید نوبت دیدار من
از فراق تو ببین راحت ندارم روز و شب
روی زردم بین ز هجر و این تن تبدار من
خود نمی بینی که لبریز تمنای توام
یا نمی بینی مگر این خواهش و اصرار من
کی بیایی زین سفر ای یوسف کنعان من
کی نمایی روی زیبایت به من دلدار من
کی شود تا من ببینم لحظه زیبای وصل
کی شود تا بشکفد این بخت نا بیدار من
مبشر