اقلیمـ رهایے

یا مَن یبَدِّل السَیئاتِ بالحَسنات ...

دوباره بیعت وبعدش عبور

    نظر

تمام راه ظهور تو با گنه بستم دروغ گفته ام آقا که منتظر هستم
کسی به فکرشمانیست راست میگویم دعا برای تو بازیست راست میگویم
اگرچه شهر برای شما چراغان است برای کشتن تونیزه هم فراوان است
من از سرودن شعر ظهور می ترسم دوباره بیعت وبعدش عبور میترسم
من ازسیاهی شبهای تار میگویم من از خران شدن این بهار میگویم
درون ما عشق یخ زده آقا تمام مزرعه هامان ملخ زده آقا
کسی که باتو بماند به جانت آقا نیست برای آمدن این جمعه هم مهیا نیست...