دلتنگ کربلایی؟
شبی ساکت و دلگیر,
خودم بودم و قلبی که ز غم بسته به زنجیر,
به نزدیک اذان بود,
که پیچید در آفاق همه نغمه ی تکبیر,
نوشتند که هنگام اذان دست به دامان خدا باش,
و مشغول دعا باش,
که باز است به درگاه الهی در رحمت,
و آن لحظه بود لحظه ی شیرین اجابت,
شدم غرق عبادت,
دو چشمم همه از اشک شد و روی لبانم همه سوگند,
که یا رب تو رهایم کن از این بند,
و گفتم به خدا بین دعایم:
«که دلتنگ اذان حرم کرببلایم»
به حرمت زهرا ... دعای مادرم زهرا را در حقم مستجاب کن!
هرچه باشد میپذیرم. یادگاری: شب شهادت حضرت زهرا سال 1392... گمنام.